محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1627
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت هر كار كه گردون نه بفرمان تو سازد * هيهات كه ناساخته چون سوسن و سيرست سپر انداختن « 1 » - كنايه از عاجز شدن و فروتنى كردن باشد [ 1 ] . مثالش خاقانى گويد : [ بيت ] در عرصه گه عشقت فتنه حشر انگيزد * در رزمگه زلفت گردون سپر اندازد و شيخ سعدى نيز گويد : [ بيت ] نه هر جاى مركب توان تاختن * كه جاها « 2 » سپر بايد انداختن سر دندان سپيد كردن « 3 » - كنايه از خندان شدن باشد . مثالش انورى گويد : بيت سر دندان سپيد كرد قضا * گفتش اى جورجوى عشوهپرست سرآواز - « 3 » [ به سكون راء ] مثل شيرين كه در ميان خلق شايع شده باشد در حكايت لطيف و درين زمان بر صورت نقش اطلاق كنند و سرآوازه نيز گويند . سپيد شدن - كنايه از ظاهر شدن و آشكار گشتن . [ ابن يمين گويد ] : بيت سپيد شد همهكس را كه حال ابن يمين * ز دست جور تو مانند خال تست سياه و گويند آنجا سپيد نمىتواند شد يعنى ظاهر نمىتواند شد و خود را آشكار نمىتواند ساخت . مثالش اهلى كاشانى « 4 » گويد : [ بيت ] عجب بزميست رنگين مجلس جانان « 5 » چه سود اما * كه نتوان شد سپيد از شومى بخت سياه آنجا سياهنامه - كنايه از عاصى و بدكار . مثالش خواجهء شيراز گويد : بيت سياهنامهتر از خود كسى نمىبينم * چگونه چون قلمم دود دل بسر نرود سپيدنامه - ضد اينست [ 2 ] . سراى نهفت - كنايت از آخرت [ است ] . ظهير گويد :
--> ( 1 ) - شرح اين لغت با شرح لغت قبل در « س » مقدم و مؤخر شده است . ( 2 ) - « غ » : جاجا . ( 3 ) - اين تركيب و شرح آن از « غ » است . ( 4 ) - « س » : اهلى شانى ؛ « غ » : امل كاشانى . ( متن تلفيق اين دو ضبطست ) . ( 5 ) - اصل : جانا . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 1 ) سپر افكندن . و در برهان معنى ننگ و عار و غروب كردن هم دارد . ( 2 ) يعنى ضد سياهنامه . و مراد مردم صالح و پرهيزكار است ( برهان ) .